º°”خاطرات دخترک دانشجو`”°º
دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین...تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین
امروز صبح کلاس زبان داشتم . استادمو(همون به درد نخوره خلاصه نشستم برگمو نگاه کردم دیدم یه جا خط زده زیر کلمه ای که نوشتم! نوشته بودم Inner body parts " نفهمیدم کجاش اشتباهه!!! بلد شدم رفتم پیشش من: ببخشید استاد این مشکلش چیه که خط زدید زیرش؟ چکارش باید کنم؟ استاد: (با صدای بلند) مشکلش همه چیه! ( میدونید حرفشو با خنده گفت انگار داره مسخرم میکنه!) من ( قیافم شده بود): استاد: خب کدوم کلمه رو میگی؟؟ (خو مرد حسابی تو که نمیدونی من کدوم کلمه رو میگم چرا مسخرم میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟ من: اینا این کلمه! استاد: خب حالا inner body parts یعنی چی؟؟؟ من: استاد این کلمه یعنی اعضای داخلی بدن مثل: کلیه. کبد. روده و .... (بابا دیدم این خیلیییییییی شوته!!!!! استاد: (حالا که کم اورد) گفت خب توو یه N گذاشتی دیگه. رفتم نشستم سر جام. نارا حت بودم وقتی صندلی رو کشیدم عقب که بشینم گفتم مردیکه بی فرهنگ! اصلا" ادب و فرهنگ صحبت کردن نداره! حنان: اینم چش بود هی بلند بلند میحرفید میگفت اینجوری اونجوری؟؟ من: هیچی بابا نشسته مسخره میکنه! حنان: چرااااا؟؟ من: نمیدونم چه مر...بود حنان: اصلا" درست نیس کارش. من: خو این که حوصله ی جواب دادن به سوالامونو نداره. چرا میگه ازش سوال بپرسیم؟؟ وقتی داشتیم مینوشتیم حنان دید خیلی ناراحتم. حنان: فوفولی الان پا میشم میرم باهاش میحرفم. من: نمیخواد بعد جبهه گیری کنه علیهمون این ترمو بندازتمون. حنان: نه! غلط کرده/ باید آداب معاشرت یاد بگیره و برخوردشو با دانش آموز درست کنه! من: نه نمیخواد. حنان: خب فوفولی شاید خواسته شوخی کنه! من: با کنف کردن من!!! بعد هویجوری که داشتیم مینوشتیم دیدم بچه ها میرن ازش سوال میکنن مثه آدم جوابشونو میده. مونده بودم چرا واس من انقد قیافه میگرفت!!! میدونید مشکل من این نیس چون مسخره کرده ناراحت شدم و اینا. مشکل من اینه وقتی میری با نهایت احترام با کسی صحبت میکنی یا سوالی میپرسی باید باید اونم با احترام جواب بده! من وقتی به کسی احترام میذارم توقع دارم با احترام جوابمو بده! بله دیگه اینجوریه نه مثه خودشون وحشی نیستم و بزرگتر کوچیکتری حالیمه باید بزنن توو سرم!!!
خلاصه به هزار زور با صدای گرفته جوابش دادم و رفتیم سر کلاس (جامه شناسی داشتیم). استاد گفت خب بچه ها کی میدونه Flirt یعنی چی؟؟ دیروز با حنان بعد دانشگاه رفتیم کنار دریا. هوا خیلی قشنگ بود. کلییی خوش گذشت جاتون خالیییی
پ.ن.۱: وییییییی ویییییییی خیلی دیر به دیر آپ میکنم. آخه این روزه خیلیییی اس ای میدن بنویسیم. دیگه حوصله ی تایپ کردن واسمون نمیذارن اگه گفتید چییییییی شده؟؟؟؟ ویییییییی ویییییییییی دختر خالم پریروز عقد کرد وییییییییی اصلا" باورم نمیشد توو این ۲هفته خواستگاری و عقد و همه چییییییییی یکشنبه رفته بودیم حلقه بگیریم. من بودم مامانم. خالم. مامی داماد. منو دختر خالم همین تابستون بود میرفتیم بیرون و از این خبرا نبود! یهویی چی شد!!! همین تابستون بود دختر خالمو اذیت میکردم میگفتم توو نمیخوای ازدواج کنی از دستت راحت شیم؟ رفتیم طلا فروشی داشتن حلقه انتخاب میکردن! منم طبق معمول گوشیمو در اوردم ازشون چندتا عکس گرفتم خلاصه حلقه هاشونو خریدن و خالم گفت میخواد یه ساعتم واس داماد بگیره. وقتی رسیدیم به بازار قبلا" منو دختر خالم با هم قدم میزدیم و میحرفیدیم ایندفه من با این مادرا بودم دوشنبه که رفتم دانشگاه بدجور دلتنگش شدم sms دادم به دختر خالم و همچی رو بهش گفتم. بعد جواب داد آره بخدا فوفولی همش داشتم واسش(داماد) تعریف میکردم. اونم گفته خو چه اشکال داره هنوزم میتونید با هم برید بیرون و اینا. فوفولی اصلا" نگران نباش. با این همه هنوزم میدونم دیگه مثه قبل نمیشه.... نمیدونم! خیلیییییی جالبه! من به هر کسی نزدیک میشم همیشه همیشه ازم دور میشه حالا به هر صورت...واس همین سعی میکنم با کسی زیاد صمیمی نشم. چهارشنبه صبح رفتن محکمه و عقد کردن یعنی قرار بود منم برم اما نشد! شب چهارشنبه یه جشن کوچیک گرفتن و فقط خونواده ها بودن...خوب بود اما من زیاد به جاهای شلوغ عادت ندارم وقتی میرم اینجور جاها سرم گیج میره و حالم بد میشه!!! ویییییییی وییییییییی انشاا...خوشبخت شن خداااااااا جون. بچه ها یه چیزی!!! انقد بدم میاد وقتی یکی بهم میگه روزی خودت!
پ.ن.۱: دانشگاه هم شکر خدا خوب پیش میره. پ.ن.۲: باید برم! باید برم اینجا وفا نداره...خاطره هام حتی واسم دیگه صفا نداره!!! دانشگاه ما که شروع شده و دوباره برویچ رو میبینم و توو کلاس با استادا سرو کله میزنیم! امروز صبح وسایلمو توو ماشین گذاشتم اومدم که پشت فرمون بشینم دیدم باباییم روو دسه ی فرمون یه گله یاسمین از باقچمون کنده واسم گذاشته بوک من بوکم همرام نیس که!
پریروز یه اتفاقی افتاد مغزمو بدجور مشغول کرده بود. رفته بودم مدرسه به یکی از معلما (قبلا" گفته بودم با هم دوست هم هستیم) سر بزنم بعد تا از پیشش رفتم یکی اومده بود پشت سرم شایعه درست کرد بود به این خانومه گفت. خانومه هم زنگید و به من گفت. وایییییییی یعنی شنیدم شاخ در اوردم. نمیدونم اینایی که همچین غلتایی میکنن من به درک از خدا نمیترسن یا خجالت نمیکشن!!؟؟ بابا از خواب بیدار شو یه خدایی هسااااا...هر چی بهش گفتم اسم طرف رو بگه نگفت. گفت خودم حسابشو میدم. ولی کافیه فقط بفهمم طرف کی بوده روزگارشو سیاه میکنم! وقتی شرف و آبروم میاد وسط من با هیچ احدی شوخی ندارم. مردکه الاغ!!! کافیه بدونم کیه! میفرستم پدرشو در بیارن!! {البته اگه حرف بدی زدم اینجا به روو نیارید خیلی ناراحتم بابت این موضوع هر چی فوش هم بدم کمشه}
وییییییییییی وییییییییی املوز تولد داداش حسنمه!!! بعد دانشگاه رفتم مدرسه دنبال دختر عموم و بعدش رفتیم کیک فروشی واس داداشیم کیک گرفتم توو راه خونه بودم علی داداشم زنگید گفت میخواد بره مارکت یه چیزی بگیره. میخواستم موقعی که رسیدم خونه کیک رو ببرم بذارم توو یخچال اما تنبلی کردم گفتم بعدا" که برگشتم میذارم. رفتم مارکت موقعی که برمیگشتم کیک رو روو صندلی عقب گذاشته بودم ترمز که میزنم کیک کج میشه می افته از صندلی منم نمیفهمم. موقعی که میرسم خونه میبینم کیکه قسمت وانیلاش پهن شده(آخه نصف کیکه وانیلاس نصفش شکلات) قوفونتون انشاا...که مدرسه و دانشگاه به همه خوش بگذره و نمره های خوب خوب بگیرید
بعدا" اضافه شده: بچه ها یه سوال
) برگه ها ی "اس ای" که یهش داده بودیم و تصحیح کرده بود و بهمون پس داد تا ورژن آخرشو بنویسیم. سر کلاس بهمون گفت بشینید غلتاتونو درست کنید و اگه سوالی از غلط گیریم داشتید بیایید بپرسید.
/ بله استاد. اما اگه ممکنه میشه بگید چرا اشتباهه؟؟؟ (بابا خیر سرم میخوام درستش کنم!!!! ده بنال جوابمو بده!!!!!!
)
/ انگار داشت واس یکی قیافه میگرفت! خدا میدونه کی!)![]()
![]()
)
(خب یعنی نمیتونستی همون اول بگی؟؟باید با من یکی به دو میکردی؟؟
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حاضرم نمره ازم کم شه اما عمرا" دیگه ازش سوالی بپرسم!
اگه واقعا" سوالی داشتم میرم از استاد ترم قبلم میپرسم.
بهش میگم این طرز جواب دادن سوال نیس.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این چه طور شوخی کردنیه؟؟
/ حنان تو خودت میدونی من با کسایی که نمیشناسم جدی و مودب برخورد میکنم! چه برسه اینکه طرف بخواد با من همچین شوخی کنه؟؟![]()
ووووولا
یه چند روز پیش یه جای جدید پیدا کردیم یه صندلیایی گذاشتن کنار در ورودیه باشگامون
ولی بعضی وقتا پسرا اونجا میشینن واس همین نمیشه همیشه اونجا بشینیم.
خلاصه اینکه رفتم اونجا یه نگاه کردم دیدم اونجا خالیه! رفتم نشستم منتظر حنان شدم کلاسش تموم شه! هویجوری که نشسته بودم به مغزم خورد از این کله عروسکایی که میحرفن درست کنم. داشتم چشم و دهنشو میکشیدم که حنان واسم زنگید. به خودم گفتم وییییییی من که صدام بریده چطور بخوام جواب بدم!!!
یعضیا میگفتن با میربونی حرفیدن و این چیزا
منم میخواستم یه چی بگم اما صدام گرفته بود نیتونستم بحرفم و اگه میحرفیدم نیدونستم چطو منظورمو برسونم
استاد گفت خب گذشته از این حرفا خودتون چطو Flirt میکنید؟
آیا چشمک میزنید؟؟شماره میدید؟؟
بعد گفت خب حالا باید برید کافی شاپی مولی چیزی یه صحنه ی Flirt ببینید و درموردش بنویسید
خلاصههههههه کلاسم که تمومید از دانشگاه اومدم بیرون داشتم میرفتم توو پارکینگ دیدم دختر عمو کوچیکم میزنگه که باباش رفته مدرسه دنبالش من نمیخواد دیگه برم دنبالش. خواستم برگردم توو دانشگاه پیش دوستام آخه خواستیم یه شیطون بازی کنیم
که من گفتم بذاریمش واس بعد من باید برم
بذار بگم میخواستیم چکا کنیم!!!
میخواستیم بریم زیرزمین دانشگامون(تاریک و این چیزا)
میخواستیم بریم یکمی خودمونو بترسونیمو برگردیم
بعد دیگه بیخیال شدم گفتم بذار برم خونه آخه یه ۱هفته ای میشه دوباره سرما خوردم بدجور! زیاد حوصله نداشتم! بعدش یهو دیدم کله عروسکامو توو کلاس جا گذاشتم...![]()
یه چیزی بم گفت حالم خیلیییی گرفت. نمیدونم چی شد بهش گفتم چندتا برادر خواهرید؟؟گفت مممم ۲تا برادر ولی حالا یکی. گفتم چرا یکیش ازدواج کرده. گفت نه فوت شده!
گفتم چطور؟؟چند سالش بود؟ گفت عمل و اینا. ۲۱ سالش بود اون موقع(۴سال پیش). خیلییییییییی ناراحت شدم خیلییییییی. خدا نشون هیچکس نده. بخدا خیلییییییی سخته!
![]()
![]()

آخه مامی داماد داره میره واس همین توو این ۲هفته همه کاراشونو کردن![]()
عروس و داماد رو با خودمون نبردیم
نه شوخی میکنم عروس و داماد هم اومدن
ویییییی وییییییییی کلیییییییییییی خوشحال بودم اصلا" باورم نمیشد.
(داماد همکلاسی دختر خالمه توو دانشگاه
اینجور آشنا شدن
).
وقتی رفتیم حلقه بگیریم به دختر خالم گفتم بابا من شوخییییییی کردم چی چیو میخوای عقد کنییییییی!!!
دختر خالم گفت نه فوفولی من به حرف تو احترام میذارم گفتی ازدواج کن منم ازدواج میکنم
گفتم نه بابا حالا نظرم عوض شد نمیخواد ازدواج کنی بمون
گفت نه دیگه نمیشه![]()
داماد اولش خجالتی بود
داشتیم میرفتیم بازار کنار دریا(همونجایی که تابستون منو دختر خالم میرفتیم همیشه
یادش بخیر). داماد و مادرشو عروس با یه ماشین بودن ما هم با ماشین من بودیم. آهنگی رو هم که منو دختر خالم میگوشیدیم رو گذاشته بودم.
یهووی کلیییییییییییی دلتنگ شدم
گفتم آخی دختر خالم هم رفت
( میدونید حالا قراراه یه دو سال دیگه عروسی کنن هااا فعلا" فقط عقدن من گفتم بله اروا عمتون یه ما نمیکشه شما میرید عروسی میکنید.
زیاد زیاد طول بکشه انشاا...همین تابستون
)خلاصه توو راه دریا که بودیم خاطره ها همه واسم زنده شد فقط مونده بود گریه کنم!
آخه میدونم دختر خالم هم مثه بقیه دوستام ازدواج میکنه و عوض میشه. ( یعنی ممکنه منم اینجور عوض شم؟
)
دختر خالم هم با داماد
خیلییییییی دلتنگ شدم.![]()
آخه کلاسام ۸ شروع میشه تا ۱۲
اینا هم دقیقا" همین موقع میخواستن برن...خلاصه اینکه دیگه نشد برم.
انشاا...همه جووناااااا خوشبخت شن.![]()
نمیدونم چرا! خوب چیزیه هااا اما من اصلا" خوشم نمیاد از این حرف! شما چطور؟![]()
فقط یه مکشل داره
استاد زبانمون لهجش افتضاحه
خیلییییییییی بد انگلیسی میحرفه
چطمورید؟؟؟؟؟؟خوش میگذره؟؟
![]()
ویییی ویییییی خیلی رومانتیک بود
بعد با خودم بردم توو دانشگاه آخه بیچاره توو گرمای بیرون پژمرده میشد!! دوستام اذیتم میکردن میگفتن به به فوفولی میبینیم که خاطرخواه داری!
بگو بینیم گل رو کی بهت داده!
منم گفتم باباییم داده!!!
گفتن نه ما که میدونیم!
گفتم نه بابا کی نگاه ما میکنه حرفاییم میزنیدا!
بعد گفتن حرف مفت نزن ![]()
صبح کلاس جامعه شناسی داشتم استاد جامعه شناسی ازمون امتحان گرفت(هیچی نشده) یه صفحش سوال بود باید جواب میدادیم یه صفحش هم انشا درمورد جامعه!!!
امتحانمون اوپن بوک بود!
تا فهمیدم اوپن بوکه گفتم چی چیو اوپن![]()
باور کنید اگه کتابم همرام بود همرو درست جواب میدادم. در کل امتحان خوبی بود اما یه چندتا ۴ جوابه رو شک دارم درست باشن یا نه!
به هر حال...

اعصابم میریزه به هم. اصلا" میخواستم گریه کنم! یعنی اومدم یچی درست بگیرم واسشااا...بعد که میام خونه میگم حسنیییی کیکت ناقص شده
میگه اکشال نداره من که از کسی توقعی ندارم. خودم خیلیییییی ناراحتم بخاطر کیکه!
امشبم میخوام واسش تفلد بگیرم![]()
![]()

: اگه ۲تا خواستگار داشته باشید(خانوما)/یا ۲نفر رو برای خواستگاری کردن مد نظر داشته باشید(آقایون). یکیشون پولدار باشه (نه خر پول) یعنی بتونه هر چیزی رو که میخوای واست فراهم کنه. یکیشونم وضع مادیش معمولی باشه و واقعا" سطح درکش بالا باشه و واقعا" میفهمه چی میگید و ... حالا از شانس بدتون یا خوبتون
از هر دوتاشون خوشتون میاد.
یعنی خوشبختیتونو میتونید با هر دو نفرشون ببینید.
کدومشونو انتخاب میکنید؟؟؟؟؟؟( الکی نگیداااا واقعا" اونی رو که انتخاب میکنید بگید
)
| Design By : Night Skin |

